تبلیغات
♠ ارغوان ♣ - داستان آموزنده پاره آجر
تاریخ : یکشنبه 14 مهر 1392 | 02:54 ب.ظ | نویسنده : ♥دلارام♥

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود

با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ،

یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد .

پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و

دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است .

به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ….

پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ،

جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .

پسرک گفت :

اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند .

هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد .

برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده

من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . ”

برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم

مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ،

سوار ماشینش شد و به راه افتاد ….

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ،

پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ….

اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم،

او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.




طبقه بندی: داستان کوتاه،

  • paper | وب یو فاکس | وب بـــابل
  • وب ماه موزیک | وب کاسپین دات آی آر